سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس
تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم
يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم...
حالا از اون روز ۱۷ سال میگذره و من ۱۸ ساله میشم
نمیدونم باید خوشحال باشم که خدا به من عمر داده تا یه بار دیگه تولدم را جشن بگیرم یا غمگین
باشم که تو این چند سال که گذشت چی کاری کردم و چرا از گذر زمان غافل بودم ..انگار همین دیروز
بود که برای ۱۷ سالگیم جشن گرفتم
من این وبلاگ را فقط برای ثبت خاطره هام ساخته بودم ولی نشد که تموم خاطره هام را تایپ کنم
ولی خواستم که روز تولدم یه نشانی از تولدم در وبلاگم باشه..

زندگی دفتری از خاطرهاست ...
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ...
یک نفر همدم خوشبختی هاست ،
یک نفر همسفر سختی هاست ،
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...
ما همه همسفریم
شیواترین سروده ی دهری.گویاترین حکایت دنیا
ما را امید از تو سرودن.زیباترین بهانه ی بودن
بگذار تا من از تو بگویم. ای گفتنی ترین سخنها
هرجاست شور و شوق شکفتن.آنجاست فرصت ز تو گفتن
ایجاز شاعرانه تو هستی.....یک کهنه واژه اینهمه معنا
با من بمان که هر نفس از تو الهام شاعرانه بگیرم
وقت است. وقت خوب رهیدن.از شوق وصل جامه دریدن
با یک جهش به عشق رسیدن ..پرواز کن ای پرنده ی زیبا
و الفت مبدل سازید.
قبل از همه خود را دوست داشته باشید تا محبت خود را به دیگران اشاعه دهید چون
از چیزی که ندارید نمیتوانید ایثار کنید.![]()



سازنده ترین کلمه{گذشت}است...آن را تمرین کن
پر معنی ترین کلمه {ما}است....آن را به کار ببر
بی رحم ترین کلمه {تنفر}است...با آن بازی نکن
عمیق ترین کلمه{ََعشق}است...به آن ارج بده
خود خواهانه ترین کلمه{من}است...از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه {خشم} است...آن را فرو ببر
بازدارنده ترین کلمه {ترس}است ...با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه {کار} است...به آن بپرداز
پوچترین کلمه{طمع}است....آن را بکش
سازنده ترین کلمه{صبر}است...برای داشتنش دعا کن
همیشه در یک ارتفاع بالایی از جو دیگه ابر وجود نداره اگه یه وقت دیدی آسمون دلت
ابریه بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی..
برای جلب علاقه باید اظهار علاقه مندی کرد..
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت:ای بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت:طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...
موسیقی میتواند رنج را به آرامش تبدیل کند "الکساندر پوپ
بردباری طعم تلخی دارد ولی ثمره ی آن شیرین است....
راز موفقیت آن است که هدفی را بی وقفه دنبال کنیم..
هدف بزرگ زندگی دانش نیست بلکه عمل است.. "هاکسلی
توجه داشته باشیم که میتوان از یک دشمن یک دوست ساخت... "سنکا
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
از آن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد میزد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
یکی دیگه میگفت:کسی احساس افسردگی شدیدی میکنه که احساس کنه تنهاست و خدا را از یادش برده باشه.نمیدونم آیا اینجور آدما واقعا فکر میکنن تنها هستن ؟آیا توقعات زیادی از زندگی دارند.؟
میلیونرها یه جور افسرده و بی پولها هم یه جور دیگه.ولی جوانها برای چی اینقدر غمگین و ناراحت هستند.شاید الان نتونم منظورم را شیوا بیان کنم ولی ای کاش میتونستم یه کاری کنم که حداقل بین همسن و سالهایم کسی را غمگین و ناراحت نبینم.یکی میگه مشکل من فرق میکنه؟یکی مشکلش را شکست عشقی میدونه.یکی فکر میکنه همه به اون توجه ندارند....یکی دیگه کنکورش را خراب کرده.و....
بهتر نیست به جای این حرفها وجملات منفی باعث باز کردن گره های دیگران باشیم و کمک کنیم دوستی غمگین و..نداشته باشیم.چه معنی داره از زندگی لذت نبریم.....
بابا چروک لبتیم لبخند بزن فنا شدیم![]()
امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچکیست
انتهایش میرسد پیش خدا ......

چون در هر بهار برایت گل میفرستد و هر روز صبح آفتاب را هدیه می دهد.
پروردگار هستی با اینکه میتواند در هر جایی از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده.
و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند...![]()



